احمد اديب پيشاورى
17
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
در سن ده سالگى آمده بر بالاى آن نىها برآمد درازى نيها قريب بهفت ذرع بود آنكودك در سر نى بازيهاى بانواع نمود پس از حركات غريبه عمدا از سر نىها خطا شد چنان كه همه پنداشتند افتاد يك بار آنشخص خفته در كمال سرعت برجست و او را در هوا گرفت هر روز از اين قبيل تماشا بود و در اين مدت اسباب معيشت ما بر وجه دلخواه آماده و مهيا . روز غرهء ربيع الاول سنهء هشتصد و بيست و چهار پادشاه از شهر سوار شده بيرون رفت قريب يك تير پرتاب سواران از يمين و يسار صف زدند چندانكه چشم كار ميكرد مردم آراسته و پيراسته هر طرف مىرفتند و بيرون شهر خلايق بسيار جمع شده براى تماشا ايستاده بودند و به زبان ختاى پادشاه خود را دعا مىگفتند . در آن اثنا يكى از خواتين را كه محبوبه پادشاه بود قضا رسيده وفات كرد . در هشتم جمادى الاولى اين خبر فاش شد . قضا را در همانشب قصر پادشاه را كه نو ساخته بود آتش افتاد و بارگاهى كه هشتاد ذرع طول و سى ذرع عرض داشت و ستونهاى آن چهل و پنجاه ذرع بود و در بغل دو نفر نمىگنجيد و همه لاجوردى و طلاكارى نموده رنگ و روغن داده بودند در يكساعت بسوخت و از روشنى آن همهء شهر روشن شد و از دور و حوش آن قريب بسيصد خانه بسوخت و بسيارى از مردم هلاك شدند . و در تدفين قاعدهء آنها چنان بود كه ميت را در كوه معين به خاك ميسپردند و پس از تدفين او اسبان خاصه را در آن كوه يله مىكردند . هر طرف كه ميخواستند بچرند و كسى آنها را نميگرفت و در سردابه آن ميت بسيارى از دختران دوشيزه و خواجه سرايان پاكيزه ميگذاشتند و قوت پنجسالهء ايشان را بل زياده در پيش مينهادند و در آنسردابه را محكم مىبستند چون درجهء معاش ايشان باتمام ميرسيد از قضاى الهى رشتهء عمر ايشان نيز كوتاه ميشد .